X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 27 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 08:06 ب.ظ

آه ای اودوسئوس بزرگ،ترا میخواهم آتنا،رافراخوانی تابه یاری آن ایزدبانو،هرارابخواهیم تاازبارگاه زئوس خدای خدایان همچون که برای تو،برای ما نیزمومی فراهم آوردتابدان گوشهایمان رافروبندیم وبدین سان خودرا،ازاصوات کریه وگوش آزار ِسیرن کوتوله های ِکوته قامت ِزشت خوی ِ امروزکه باآن کله های سنگی شان ناریارامی آزارندبرهانیم.

آه ای اولیس ای ناخدای ِدریاهای ِناآرام ترامیخوانم تامارا درکنارخودباهمان زنجیرها برعرشه ی کشتیت بربندی وبه همراه آن ایزدآبهاپوسیدون رابخواهی آرامشی به دریای ِناآرام ِناریابازگرداند.

آه ای اولیس ِشیوه گرِروباه صفت که ایزدبانوی ِسرنوشت هم نمی توانست زره ات رابشکافد،طلب ِآن دارم تاآخائیان راکه ساقبندهائی نقره ای دارندبه مددم فراخوانی وهفائیستوس خدای ِصنعت گران وفرزندزئوس وهرا،راباتمام ِبی وفائیهایی که دیده بخواهی  آنان رابا،زوبینهایی سخت وستوارازچوب خیزران زیناوند گرداندتابه یاری ِهم کوههای ناریاراباآن کله های ِ سنگی شان بشکافیم،چنان که زان پس به لطف خدا بانوی ِباران

دریاچه هایی زلال وپاک وگوارابه جای آن کله های سنگی نوازشگرِچشمهایمان گردانیم.

ازتومیخواهم دستهایم رادردستهایت نهی وبه همراه خویش به سرای ِهادسم بری تابه نزد تیرزیاس دانادرآیم وسبب این همه ناروائی که برناریارفته است رابدانم.

آه ای اولیس دلاور،نستور پیر زبان بازرابازگوتابه همراهی پشوتن داناراه نجاتی برای ناریای زخمی ما بیابند.ونیز شبان نگه دارنده ی گله هاورمه هارابگوتاورزایانی بی لک وپیس وسالم ارزانیم کنند تابابرخی کردنشان نزد خدای خدایان اورابخواهم اززهدان روشن ونورانی ناریا تلماک هایی ستبر،ورزیده،آگاه ودانابزایاندتاباتبرهای نقره ای خویش تنه ی تاریکی رادرهم بشکنند. ونیزازتومیخواهم قلم صادق فیروزه ای رنگ

بدست گیری وبه هدایت ناریا همت گماری تاهمه کس بداند این عوعوی سگان آنان نیز بگذرد.

آه ای اولیس مینوی پستان و پلشتان برخوانِِ ِیغما،ناریای ِنازنین مرابه تاراج میبرندبرخیزوبیاتاباردیگراسب چوبینت را،ازنوبسازیم وزیناوند شده درآن پنهان شویم.  

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo